دوره و شماره: دوره 11، شماره 43، پاییز 1404، صفحه 230-1 
تعداد مقالات: 6
: بازاندیشی در سبک‌های فرزندپروری در عصر تلفن همراه: مطالعه‌ای فرهنگی در خانواده‌های ایرانی

: بازاندیشی در سبک‌های فرزندپروری در عصر تلفن همراه: مطالعه‌ای فرهنگی در خانواده‌های ایرانی

صفحه 50-1

https://doi.org/10.22054/nms.2026.82635.1776

حسین سرفراز، یوسف بهمن آبادی

چکیده تلفن همراه به‌عنوان یک وسیله ارتباطی نوین، به‌دلیل دسترسی و قابلیت حمل بسیار آسان در مقایسه با دیگر دستگاه‌های دیجیتال (همچون لپ‌تاپ و تبلت) و نیز ارائه خدمات متنوع و بی‌نظیر و البته ضروری و اجتناب‌ناپذیر، جایگاه ویژه‌ای در زندگی روزمره خانواده‌ها پیداکرده و به‌تبع آن، بر سبک‌های فرزندپروری به‌عنوان جزئی از ارتباط میان‌فردی خانواده‌ها تأثیر گذاشته است. مقاله حاضر، حاصل پژوهشی باهدف بررسی کیفیت ارتباط میان‌فردی والدین و فرزندان زیر 10 سال در دوران تلفن همراه است که با استفاده از روش گروه کانونی (10 نفر پدر یا مادر) و مصاحبه (5 نفر از والدین شامل هر دو پدر و مادر) اعم از شهری و روستایی، تلاش کرده موضوع ارتباط میان‌فردی والدین را از منظر سبک‌های فرزندپروری در عصر تلفن همراه (دیدگاه یلدا تهرانیان) بررسی کند. نتایج کلی پژوهش، حاکی از این بود که از میان سبک‌های فرزندپروری دیجیتال، در سبک «هواپیمای بدون سرنشین»، والدین به‌شدت درگیر مصرف تلفن همراه هستند و فرزند خود را نیز ازنظر مصرف تلفن همراه به حال خود رها کرده‌اند و او با انواع مصرف تلفن همراه در ساعات مختلف سرگرم است. در سبک «هلی‌کوپتری» نیز نظارت‌ها بر فرزند هنگام مصرف تلفن همراه بالاست و او در نوع مصرف، استقلال ندارد. در سبک «مادر رسانه و پدر دیجیتال» نیز والدین در خانه به مصرف تلفن همراه مشغول‌اند و فرزند را به سمت استفاده کاربردی و مفید تلفن همراه هدایت کرده‌اند. در این میان، کاهش ارتباط میان‌فردی والدین و فرزند در سبک‌های هواپیمای بدون سرنشین و هلی‌کوپتری بیشتر مشهود است.

تدوین بسته آموزشی مدیریت رفتار در فضای مجازی و اثربخشی آن بر سلامت روان و خودتنظیمی تحصیلی

تدوین بسته آموزشی مدیریت رفتار در فضای مجازی و اثربخشی آن بر سلامت روان و خودتنظیمی تحصیلی

صفحه 82-51

https://doi.org/10.22054/nms.2025.86481.1854

فریده ابراهیمی، اسماعیل سعدی پور، بیتا نصراللهی، حسن اسدزاده

چکیده هدف اصلی این پژوهش، تدوین بسته آموزشی مدیریت رفتار در فضای مجازی و اثربخشی آن بر سلامت روانی و خودتنظیمی تحصیلی دانش‌آموزان دختر متوسطه شهر تهران بود. در مرحله اول، بسته آموزشی با استفاده از روش کتابخانه‌ای و تحلیل محتوای متون علمی تدوین گردید. سپس با بهره‌گیری از نظرات متخصصان روان‌شناسی، روان‌شناسی تربیتی و مدیریت رسانه، روایی محتوایی آن از طریق شاخص نسبت روایی محتوایی (CVR) بررسی شد و نتایج نشان داد که تمامی سرفصل‌ها و محتوای تدوین‌شده، روایی کافی را دارا بوده و ازنظر علمی و کاربردی، مورد تأیید متخصصان قرار گرفت. در مرحله دوم، با استفاده از طرح پژوهشی آزمایشی (پیش‌آزمون، پس‌آزمون با گروه کنترل) و تحلیل واریانس اندازه‌گیری مکرر، اثربخشی بسته آموزشی در متغیرهای پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که: سلامت روان دانش‌آموزانی که آموزش مدیریت رفتار در فضای مجازی را دریافت کرده‌اند، نسبت به گروه کنترل، به‌طور معناداری بهبود یافته است. همچنین خودتنظیمی تحصیلی دانش‌آموزان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل به‌طور معناداری افزایش یافته است. این یافته‌ها نشان می‌دهند که با توجه به نقش شبکه‌های اجتماعی در افزایش استرس، اضطراب و حواس‌پرتی دانش‌آموزان، آموزش مدیریت صحیح رفتار در فضای مجازی برای ارتقای سلامت روان آن‌ها ضروری است. ضمن آنکه ارتقای مهارت‌های برنامه‌ریزی، مدیریت زمان و کنترل عوامل مزاحم دیجیتال، موجب بهبود خودتنظیمی تحصیلی می‌شود. اگرچه بسته آموزشی مدیریت رفتار در فضای مجازی روی هر دو متغیر وابسته اثرگذار بوده است، بااین‌حال، اندازه اثر محاسبه‌شده نشان داد که بیشترین تأثیر بر خودتنظیمی تحصیلی و بعد سلامت روان بوده است.

تیپولوژی زیبایی شناختی محتوای دیداری بلاگرهای روزمره اینستاگرامی (مورد مطالعه: سپیده بزمی پور )

تیپولوژی زیبایی شناختی محتوای دیداری بلاگرهای روزمره اینستاگرامی (مورد مطالعه: سپیده بزمی پور )

صفحه 124-85

https://doi.org/10.22054/nms.2025.79307.1693

فاطمه منتظری هدشی، احسان شاه قاسمی

چکیده مقاله حاضر به تیپولوژی زیبایی شناختی محتواهای بصری تولید شده توسط یکی از بلاگرهای روزمره معروف اینستاگرامی می پردازد. بلاگرهای روزمره به بلاگرهایی گفته می شود که در شبکه اجتماعی اینستاگرام به صورت روزانه و مداوم به تولید محتوا در قالب های مختلف و با استفاده از امکانات این شبکه میپردازند و مخاطبان بسیاری در صفحات خود جذب کرده اند. در این پژوهش ابتدا سعی بر آن شد بلاگرهای روزمره اینستاگرام که حدودا یک میلیون فالور داشتند، شناسایی شوند و سپس از میان بلاگر ها، یک نفر به صورت تصادفی انتخاب شد. واحد تحلیل در این پژوهش، پست های صفحه اینستاگرام این بلاگر بوده است. در این پژوهش ما در ابتدا تمامی پست های این بلاگر را برسی کردیم و سپس 50 پست آخری که درون صفحات آنان منتشر شده بود را انتخاب کردیم و سپس از روش نشانه شناسی استفاده کردیم برای آنکه برسی کنیم این پست ها از چه عناصر زیبایی شناختی استفاده کردند که بیشتر دیده شدند و درنهایت به یک تیپولوژی از عناصر زیبایی شناختی به کار رفته شده دست پیدا کنیم.

بازنمایی افغانستان در صنعت بازی‌های دیجیتال غرب: مطالعه موردی بازی‌های ژانر اکشن پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱

بازنمایی افغانستان در صنعت بازی‌های دیجیتال غرب: مطالعه موردی بازی‌های ژانر اکشن پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱

صفحه 157-125

https://doi.org/10.22054/nms.2026.82391.1770

فیصل فیضی، فرزانه شریفی، محمد محسن حسن پور

چکیده بازی‌های رایانه‌ای با مخاطبان جهانی فرصت مناسبی برای دولت‌های غربی در جهت تحکیم هدف‌های نظامی، سیاسی و ایدئولوژیکی­شان ایجادکرده­اند. همکاری سازندگان بازی‌ها با ارتش‌ها ایده جنگ‌های واقعی را در اختیار بازی‌سازان قرار داده که از آن برای صنعت سرگرمی استفاده می‌کنند. امروزه می‌توانیم تصویری کلی از فضای جنگ‌های افغانستان را در بازی‌های رایانه‌ای ببینیم. در این پژوهش با روش تحلیل محتوای کیفی به توصیف و تفسیر چگونگی بازنمایی افغانستان در صنعت بازی‌های رایانه‌ای غرب پرداختیم. با روش نمونه‌گیری غیراحتمالی و به شیوه هدفمند ۱۳ بازی رایانه‌ای با محوریت افغانستان را انتخاب، کدگذاری و مقوله­بندی کردیم. کدهای به‌دست‌آمده در فرایند دسته‌بندی و تحلیل مقایسه‌ای مداوم به ۲ مقوله اصلی و ۸ مقوله فرعی پرتکرار بازنمایی‌کننده افغانستان در صنعت بازی‌ غرب تقسیم شد. مقوله‌های اصلی عبارت‌اند از: سوءبازنمایی و هژمونی. یافته‌ها نشان می‌دهد بازنمایی‌های معنادار و غیرواقعی از ماهیت جنگ‌های واقعی افغانستان توسط بازی‌سازان غربی پس از ۱۱ سپتامبر ناعادلانه و به‌دوراز انصاف بوده است. بازنمایی‌ در این بازی‌ها با دستکاری واقعیت‌ جنگ‌های افغانستان با پیش‌فرض‌های ذهنی سازندگان این بازی‌ها همراه است.

مدلسازی جذب مشتریان با استفاده از بازاریابی رسانه‌های اجتماعی در صندوق کارآفرینی امید با رویکرد ساختاری-تفسیری

مدلسازی جذب مشتریان با استفاده از بازاریابی رسانه‌های اجتماعی در صندوق کارآفرینی امید با رویکرد ساختاری-تفسیری

صفحه 200-159

https://doi.org/10.22054/nms.2026.85096.1828

امیر علیزاده چمازکتی، باقر باقریان کاسگری، مجید فتاحی

چکیده این مطالعه با هدف مدلسازی جذب مشتریان با استفاده از بازاریابی رسانه‌های اجتماعی در صندوق کارآفرینی امید با رویکرد ساختاری-تفسیری انجام شد. مطالعه حاضر مبتنی بر فلسفه تفسیرگرایانه و با رویکردی استقرایی انجام شد. همچنین از نظر هدف یک تحقیق کاربردی-توسعه‌ای است و از منظر شیوه گردآوری داده‌ها، یک تحقیق‌ غیرآزمایشی (توصیفی) است. برای دستیابی به هدف تحقیق از طرح تحقیق کیفی - کمی (روش آمیخته) استفاده گردید. جامعه مشارکت‌کنندگان شامل اساتید دانشگاهی و مدیران باسابقه صندوق کارآفرینی امید است. نمونه‌گیری به روش هدفمند انجام شد و با 18 نفر اشباع نظری حاصل شد. برای گردآوری داده‌ها از مصاحبه و پرسشنامه‌ای مبتنی بر ماتریس تصمیم استفاده گردید. نتایج کدگذاری بخش کیفی با روش هولستی (712/0) و برآورد کاپای کوهن (655/0) اعتبارسنجی شد. روایی پرسشنامه با روش صوری تایید و پایایی پرسشنامه نیز با برآورد ضریب همبستگی درونی (826/0) مورد تایید قرار گرفت. تحلیل و کدگذاری متن مصاحبه‌ها با روش تحلیل کیفی مضمون (تِم) در نرم‌افزار MaxQDA 20 انجام شد. در بخش دوم نیز برای تعیین روابط سازه‌ها و طراحی مدل از روش مدلسازی ساختاری-تفسیری و نرم‌افزار MicMac استفاده شد. یافته‌های تحقیق نشان داده است عوامل راهبردی، هوش مصنوعی و عوامل فنی بر مدیریت رسانه و امنیت رسانه تاثیر می‌گذارند. عوامل مذکور نیز بر مشتری‌پسندی رسانه و کیفیت رسانه اثرگذاشته و به ارزشمندی محتوا، سیستم مدیریت محتوا و اصول تولید محتوا منجر می‌شوند. در نهایت با ایجاد زیبایی‌شناسی و تعامل‌پذیری، هدف نهایی جذب مشتریان در صندوق کارآفرینی امید محقق می‌شود.

اعتباریابی مقیاس اعتیاد به بازی در نوجوانان

اعتباریابی مقیاس اعتیاد به بازی در نوجوانان

صفحه 230-201

https://doi.org/10.22054/nms.2026.74870.1601

صفدر نبی زاده، محمدرضا ذوقی پایدار، سید علی شریفی فرد، مریم ذوالقرنین، زهرا درکی

چکیده این پژوهش با هدف اعتباریابی مقیاس اعتیاد به بازی در نوجوانان دانش‌آموز شهر البرز انجام شد. روش پژوهش حاضر پیمایشی- توصیفی بود. جامعۀ آماری شامل دانش‌آموزان مقطع دوم متوسطه شهر البرز بود. نمونه پژوهش مشتمل بر 374 نفر از دانش‌آموزان دوره دوم متوسطه بود که به صورت تصادفی خوشه‌ای انتخاب شده و به مقیاس‌های اعتیاد به بازی خزل و همکاران (2018)، رضایت از زندگی شریفی‌فرد و همکاران (1400)، بهزیستی روان‌شناختی ریف (2002) و اعتیاد به اینستاگرام کایرکابورن و گریفیتس (2018) پاسخ دادند. تحلیل داده‌ها با روش‌های همبستگی پیرسون، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی و تحلیل آلفای کرونباخ انجام شد. یافته‌ها نشان داد که مقیاس اعتیاد به بازی، تک عاملی است. یافته های تحلیل عاملی تأییدی نیز ساختار تک عاملی ابزار را تأیید کرد. روایی همگرا از طریق همبستگی با مقیاس اعتیاد به اینستاگرام 0/47 به دست آمد (p< 0.01) و روایی واگرا نیز از طریق همبستگی با مقیاس‌های رضایت از زندگی و بهزیستی به ترتیب 0/39- و 0/37- به دست آمد (p< 0.01). پایایی مقیاس اعتیاد به بازی نیز با روش آلفای کرونباخ 0/83 و با روش بازآزمایی 0/74 به دست آمد. با توجه به یافته‌های به دست آمده می‌توان نتیجه گرفت که مقیاس اعتیاد به بازی آنلاین خزل و همکاران در نمونه نوجوانان از ویژگی‌های روان‌سنجی قابل قبولی برخوردار است و در حوزه مطالعات اعتیاد رفتاری از جمله اعتیاد به بازی نوجوانان می‌توان از آن استفاده کرد.